قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

728

درة التاج ( فارسى )

عقل استعمال آن مىكند - در تدبير بدن ، پس مستعلى شود بر حسّ ، و تمكين ان نكند از مشغول « 1 » داشتن او ، بل كى امعان كند در اثبات افاعيل خويش بآنج « 2 » منطبع شود از صور درو كالمشاهد ( ه ) گردذ بسبب انطباع آن در « 3 » حواسّ - بر وجهى كى از آن انطباع فهم كنند ، و بحقيقت شناختهء آن را . و اين در حال جنون ، و مرض باشد . و گاه باشد كى مثل آن عارض شوذ عند الخوف - بسبب عروض ضعف نفس ، و انخزال « 4 » او ، و استيلاء ظنّ ، و وهم كى هر دو معين تخيّل‌اند بر عقل . و دوّم آنك : نفس قوىّ نباشد بر آن وجه كى ذكر آن از بيش رفت ، - پس محتاج شوذ باستعانت ( حال اليقظه بآنج دهشت حسّ ، و حيرت خيال آرذ ، جنانك از بيش رفت ) و در اكثر ، اين در ضعفاء العقول باشد ، و در آن كس كى در اصل جبلّت بدهش ، و حيرت نزديك باشد . و گاه باشد كى استعانت كند بعضى از آنان كى ايشان را استنطاق [ بغيب ] كنند بدويدن بشتاب ، و لا يزال مىدوذ تا از تعب زبان « 5 » بيرون آرذ ، و نزديك باشد كى غشى كند ، و ضبط كنند آنج تكلّم به آن كند . و بسيار باشد كى استعانت كنند بعضى ازيشان بتأمّل جيزى شفّاف - كى مرعش بصر باشد ، و مدهش آن بشفيف آن جيز ، يا بتأمّل لطخى از سوادى برّاق ، يا جيزى كى درخشد - يا موج زند ، و اعانت كند برين هم ايهام مسيس « 6 » جنّ ، و اسهاب در كلام مخلّط ، و تركيب اصباغ مفرّجه ، و تبخيرات ، و اين همه نقص است ، و اخلال بقوى ، و افساد آن ، و تعطيل آن ، و اين محمود نيست بيش علماء . - و گاه باشد كى مجتمع شود ضعف عايق و قوّت نفس بتطريب ، جنانك بسيارى را مىباشد از مرتاضين از اولو الكدّ . و رقص ( و تصفيق ، ) و تدوير رءوس ، و آنج مشاكل اينست ، از آنهاست كى « 7 » بعضى متكهّنه مىكنند .

--> ( 1 ) - او مشغول - ط . ( 2 ) - با آنچه - م - ط - تا آنج - ظ . ( 3 ) - ط بى : در . ( 4 ) - انجزال - م . ( 5 ) - زيان - اصل . ( 6 ) - مسبلس - م . ( 7 ) - ط بى : كى .